سکوتم تحفه رنجی پنهانی ست...
سکوتم تحفه رنجی پنهانی ست...
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت...

fateme
چهارشنبه 28 خرداد 1393 ساعت 13:20
زندگی کتابی است پر ماجرا،
هیچ گاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز ...
slm..aji
vaghaaaaan
rasti aji paye kelas naghashi hasti???albate amozeshgao nistaaa ye galerie to hafthoz
slm aji!
hala bezar bebinam taklife reshtam chi mishe bad bebinam mitunam ya na!
اینو از همه ی نوشته هات بیشتر دوس داشتم!
fadayi dari abji!